مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
354
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
ثمّ إنّ شمر بن ذي الجوشن حمل على فسطاط الحسين ، فطعنه بالرّمح ثمّ قال : عليَّ بالنّار أحرقه على مَنْ فيه ، فقال له الحسين عليه السلام : يا ابن ذي الجوشن ! أنت الدّاعي بالنّار لتحرق على أهلي ، أحرقك اللَّه بالنّار ، وجاء شبث فوبّخه فاستحيى وانصرف ( 3 * ) . « 1 »
--> ( 1 ) - راوي گفت : سپس حسين عليه السلام مردم را به جنگ تن به تن دعوت كرد . هركس را كه به ميدانش مىآمد ، برمىكشت تا آنكه كشتار بزرگى كرد . أو مىكشت وشعري به اين مضمون مىفرمود : كشته شدن به ز زندگانى ننگين * ننگ هم از آتش خداى نكوتر خبرنگارى كه آنجا بوده ، گفته است : به خدا قسم هرگز كسى نديدم كه دشمن گرد أو را احاطه كرده وفرزندان وخاندان ويارانش كشته شده باشند دلاورتر از حسين باشد . مردان ميدان جنگ به أو حمله مىكردند . همين كه أو شمشير به دست به آنان حمله مىبرد ، مانند گوسفندانى كه گرگ بر آنها حمله كند ، از مقابل شمشيرش فرار مىكردند . حسين كه به آنان حمله مىكرد ومسلّماً سىهزار نفر بودند ، همانند ملخهاى پراكنده در آن بيابان پخش مىشدند . سپس حسين عليه السلام به جايگاه مخصوص خود باز مىگشت ومىفرمود : « لا حول ولا قوّة إلّاباللَّه » . راوي گفت : آن قدر با آنان جنگيد كه در اثر به هم خوردن صفها ، انبوه لشكر در فاصلهء ميان حسين وخيمهها قرار گرفتند . آن حضرت فرياد زد : « واي بر شما ، اى پيروان خاندان أبي سفيان ! اگر ديني نداريد واز روز بازپسين شما را پروايى نيست ، پس لا أقل در دنياي خود آزادمرد باشيد . اگر به گمان خود عربى نژاديد ، به شؤون نژادى خود باز گرديد . » راوي گفت : شمر لعين صدايش زد كه : « اى پسر فاطمه ! چه مىگويى ؟ » فرمود : « من با شما جنگ مىكنم وشما با من . زنان را در اين ميان گناهى نيست . اين خيرهسران ونادانان وستمگرانتان را تا من زندهام ، نگذاريد متعرض حرم من بشوند . » شمر لعين گفت : « اى پسر فاطمه ! پيشنهادت را مىپذيريم . » پس همگى آهنگ جنگ با آن حضرت كردند . حضرت بر آنان وآنان بر حضرت حمله مىكردند ودر عين حال ، حسين از آنان جرعهاى آب مىخواست ؛ ولى سودى نداشت . تا آنكه هفتادودو زخم بر بدنش رسيد . ايستاد تا مگر ساعتي استراحت كند كه ديگر طاقت جنگش نمانده بود . در اين حال كه حضرت ايستاده بود ، سنگى آمد وبه پيشانىاش خورد . دامنش برگرفت تا خون از پيشانىاش پاك كند . به ناگاه تير سهپر وزهرآگين آمد وبر قلب أو نشست ، فرمود : « به نام خدا وبه يارى خدا وبر دين رسول خدا ! » سپس سر بر آسمان برداشت وعرض كرد : « بار الها ! تو مىدانى كه اينان مردى را مىكشند كه به روى زمين فرزند دختر پيغمبرى به جز أو نيست . » سپس تير را گرفت واز پشتسر بيرون كشيد . خون همچون آب از ناودان فرو ريخت . ديگر حسين را ياراى جنگ نماند ودر جاى خود بايستاد . هركس از دشمن كه مىآمد ، باز مىگشت ونمىخواست خدا -